1.تعریف و تبیین موضوع
از میان سه موضوع محوری و اساسی در اندیشه بشری یعنی خدا، انسان و جهان، ، که در طول تاریخ و در همه جوامع بشری پرسش‌های مهمی درباره آنها طرح شده و همه تلاش فکری انسان به دنبال پاسخ‌های درست و مناسب به آنهاست. شناخت انسان به عنوان آن سوی سکه معرفت خداوندی اهمیت ویژه‌ای داشته و دارد. و می توان گفت که انسان شناسی یکی از مهم ترین و کهن‌ترین دانش ها به شمار می آید، چراکه انسان همیشه دنبال یافتن منشاء پیدایش خود بوده و به همین منظور افسانه ها و داستان های فراوانی نیز ساخته و پرداخته است. شناخت حقیقت انسان، نحوه تکون و آغاز حیات او، سرنوشت و سرانجام و جایگاه او در نظام هستی از جمله مسائلی است که هم در مشرق زمین و هم در مغرب زمین هم در شرایع توحیدی مثل اسلام مسیحیت و یهودیت و هم ادیان غیر توحیدی مثل هندوئیسم و بودیسم (با نگرش های مختلف) و هم در مکاتب فلسفی و عرفانی مورد توجه بوده است. لذا امروزه این موضوع چنان گسترده است که به طور کلی هر منظومه معرفتی را که به بررسی انسان، بُعد یا ابعادی از وجود او یا گروه و قشر خاصی از انسان‌ها می‌پردازد، می‌توان “انسان‌شناسی” نامید.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

به سایت مرجع

www.homatez.com

مراجعه نمایید

 

ثقل

انسان‌شناسی، گونه‌های مختلفی دارد که به لحاظ روش یا نوع نگرش، از یکدیگر متمایز می‌شوند. این مقوله را می‌توان بر اساس “روش”، به انسان‌شناسی تجربی، فلسفی، عرفانی، و دینی تقسیم کرد:
الف) انسان شناسی تجربی یا علمی؛ نوعی از انسان شناسی است که با روش تجربی به بررسی انسان می پردازد،
ب) انسان شناسی شهودی یا عرفانی؛ در انسان شناسی عرفانی بر مبنای علم حضوری به مطالعه و بحث و بررسی در مورد انسان و معرفی انسان کامل و همچنین نحوه دست یابی انسان به کمال پرداخته می‌شود.
ج) انسان شناسی فلسفی؛ انسان شناسی فلسفی بر اساس ماهیتی که دارد، دنبال شناخت ماهیت انسان به صورت قضیه حقیقیه است. این نوع معرفت، همه انسان های گذشته و حال و آینده را مصادیق موضوع خود می داند و روش آن، تعقل و بهره مندی از عقل است. در انسان شناسی فلسفی مسائلی از قبیل اینکه آیا انسان علاوه بر بدن، ساحت دیگری چون نفس دارد؟ درصورت تعدد ساحت های وجودی وی، کدام یک از آنها حقیقت انسان را تشکیل می دهد؟ ج) تعریف نفس و ادله وجود و تجرد آن چیست؟ د) رابطه نفس و بدن چگونه است؟ ه) کدام یک از نفس و بدن در آفرینش مقدم هستند؟ و….
د) انسان شناسی دینی؛ در این نوع از انسان شناسی ابعاد، ویژگی ها، حقایق و ارزش های گوناگون انسانی از طریق مراجعه به متون مقدس دینی- کتاب و سنت- و با استخدام دیگر روشهای مورد نیاز به دست می‌آید.
شکی نیست که دانش بشری چه تجربی و فلسفی و یا حتی عرفانی آن خالی از اوهامات و مغالطات نیست، لذا هر مسئله ای که با وحی الهی و متون دینی تطبیق داشته و راه او را روشن تر کند برای او اطمینان بخشتر خواهد بود و در میان اندیشمندان ما نیزجمع بین تمام روش ها عرضه دست آورد‌های علمی بر نصوص دینی و الهی بسیار اهمیت داشته است. از این رو برآن شدیم تا این مسئله را از دیدگاه علامه حسن زاده آملی که سالیانی متمادی مسائل را با این مبنا که قرآن، عرفان و برهان از هم جدایی ندارند مورد بررسی قرار دهیم.
2.دلایل خاص انتخاب موضوع
از آنجا که تصویر جایگاه انسان بویژه انسان کامل در هستی از منظر اهل عرفان و نیز مراتب وجودی و ادراکی آدمی و ده‌ها مسئله مهم دیگر که در کتابهای عرفانی مطرح شده است، همیشه با این نقد روبرو بوده است که اینها از معارف قرآنی و روایی فاصله دارند. از اینرو بیان مستندات قرآنی و روایی مباحث انسان‌شناسی می‌تواند، این ابهام را از بین ببرد.و چنانچه گفته شد، علامه حسن زاده آملی خود سالیانی درحوزه قرآن، فلسفه، عرفان و سایر علوم اهتمام داشته و جمع بین قرآن، عرفان و برهان کرده‌اند از اینرو بیان و جمع بندی مستندات قرآنی و روایی مباحث انسان شناسی در آثار ایشان، می‌تواند به عنوان بخشی از پاسخ در رسیدن به آن هدف بلند به حساب آید.
و حقیر نیز با بضاعت بسیار کم در پرتو عنایت حضرت ولی عصر (عج) سعی نمودم از لابه‌لای کتب و رسائل حکیم الهی علامه حسن زاده آملی و سایر تالیفاتی که در رابطه با این موضوع نگاشته شده است مطالبی به مقدار استعداد عرضه کنم تا چه قبول افتد و چگونه در نظر آید.
همتم بدرقه راه کن ای طائر قدس که دراز است ره مقصد و من نو سفرم
3.پرسشهای تحقیق
الف) پرسش اصلی تحقیق
1. مستندات قرآنی و روایی علامه حسن زاده در مبحث انسان شناسی چیست؟
ب) پرسش‌های فرعی تحقیق
1. انسان شناسی چیست و از منظر علامه حسن زاده چگونه ترسیم شده است؟
2. ماهیت ومراتب وجودی و ادراکی انسان از منظر علامه حسن زاده با توجه به مستندات قرآنی و روایی چگونه ترسیم شده است ؟
3. انسان در هستی از نگاه علامه حسن زاده با توجه به مستندات قرآنی و روایی چه جایگاهی دارد؟
4. حالات انسان در معاد از نگاه علامه حسن زاده آملی با توجه به مستندات قرآنی و روایی چگونه ترسیم شده است؟
5. مستندات قرآنی و روایی حقیقت و شئون انسان کامل از نگاه علامه حسن زاده چیست؟
4.فرضیه
الف)فرضیه اصلی تحقیق
با توجه به اینکه تحقیق توصیفی است در خصوص فرضیه می توان گفت با مطالعه و پژوهش در آثار و تالیفات علامه چنین به نظر می رسد که ایشان در اکثر مسائل علوم انسانی خصوصا انسان شناسی مسائل شهودی و برهانی را به آیات قرآن و روایات عرضه و مستند کرده‌اند
ب)فرضیه ‌های فرعی تحقیق
به نظر می‌رسد هدف اصلی علامه در استناد به آیات قرآن و روایات بیشتر این بوده است که از یک سو برتاثیر سخن خود بیافزاید و خواننده را در پذیرفتن آراء فلسفی و عرفانی تشویق کند و از سوی دیگر در مقابل مخالفان فلسفه و عرفان آیات و احادیث را وقایه‌ی افکار فلسفی و عرفانی خود قرار دهد و کلام الهی را موید سخن خویش سازد. همچنین نکته مهم دیگر در ارتباط با این سؤال بیان این مطلب است که استفاده از آیات و روایات در آثار و منش و علمی علامه عمدتاً در جهت تبیین سازگاری میان عقل و وحی وشهود بکار رفته است. بر همین اساس ایشان روشی را پایه ریزی نموده است که جامع استدلال، شهود و نیز نصوص الهی (قرآن و روایات) است .
با توجه به تحقیقات انجام گرفته انعکاس کلام الهی و احادیث اهل البیت در آثار علامه حسن زاده آملی بیانگر توجه خاص ایشان به قرآن و روایات است.
علامه از کلام الهی برای تائید آراء فلسفی و عرفانی خود استفاده می کند و با دلایل عقلی و منطقی و با استناد به ظاهر لفظ این کار را انجام می دهند و از هر گونه برداشتی که مورد توجه دلالت لفظی آیات قرآنی و روایات نباشد، پرهیز می‌کنند .
علامه مانند حکماء و متفکران اسلامی و چه بسا با اهتمام بیشتری در پی تلفیق میان دین و فلسفه و عرفان و تطبیق تعالیم دینی با مبانی فلسفی و عرفانی است. ایشان می‌خواهد معقول و منقول را به هم نزدیک سازد و قرآن و برهان را پشتوانه و معرفت معقول و مشهود خود قرار دهد. و به همین جهت گاهی بیان هر مطلب و اقامه هر دلیل را با یک یا چند آیه همراه می سازد.
علامه سعی نموده است تا مدعای فلسفی خود را پس از اینکه با براهین عقلی مستدل ساخته، با آیات قرآنی توجیه و تائید کند و بدین ترتیب سازگاری بین عقل، شهود و شرع را تبیین نماید.
می توان ادعا کرد علامه آیات و احادیث تاویل شده را به مثابه‌ی زمینه های تائیدکننده و مؤثر در جهت گیری اعتقادی خود مخصوصاً در مباحث مربوط به انسان شناسی و معرفت نفس و فرجام نفوس انسانی و کیفیت سیروسلوک روح آدمی تلقی نموده است.
بنابر این می توان گفت با مطالعه و پژوهش در آثار و تالیفات علامه چنین به نظر می رسد که ایشان در انسان شناسی از جمله مسائلی چون اثبات نفس و مراتب تجرد آن (تجرد خیالی، عقلی، فوق عقلی) و تطابق انسان با عالم و همچنین مسائل مربوط به حالات انسان در معاد و مظهر اتم بودن انسان کامل مر اسماء الهی را به آیات قرآن و روایات مستند کرده‌اند.

5.پیش‌فرض‌های ضروری تحقیق
از جمله پیش فرض های این تحقیق:
1ـ پذیرش روایات و منابع روائی است که علامه حسن زاده برای تاییدات مباحث انسان شناسی به آنها استناد نموده است.
2ـ درستی تحلیلهای برهانی عجین شده با مباحث ذوقی که ایشان در خصوص اثبات مطالب آورده‌اند در این رساله مفروض گرفته شده است.

لذا مادر اینجا به دنبال اثبات مباحث رجالی و درایه ای احادیث و تحلیل مباحث ذوقی و برهانی نیستیم که این مسائل خود مجالی دیگر می‌طلبد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

6.پیشینه تحقیق
در خصوص این موضوع یعنی مستندات قرآنی و روایی انسان شناسی علامه حسن زاده آملی با جستجوهایی که صورت گرفته تحقیقی جامع که مستندات روایی و قرآنی را آورده باشد، تا کنون صورت نگرفته است البته دو کتاب “انسان در قرآن” و ” انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه” از آثار علامه حسن زاده تا حدودی به این مستندات پرداخته است اما جامع همه مستندات. اما در موضوع انسان شناسی باید گفت که اکثر کتابهای علامه حسن زاده آملی در خصوص مبحث انسان شناسی است خصوصا کتابهایی چون عیون مسائل نفس و شرح آن، دروس معرفت نفس، اتحاد عاقل به معقول، و … و تفاوت این تحقیق با کتابها و تحقیق های یاد شده انسجام و پیوستگی مطالب حول آیات و روایات در باب انسان‌شناسی می‌باشد.
7.اهداف اصلی تحقیق
علامه حسن زاده آملی از جمله عالمانی است که اهتمام فوق العاده‌ای به بحث انسان‌شناسی دارند و اثری از ایشان یافت نمی شود مگر اینکه به این موضوع پرداخته است و ایشان جهت تائید دست آوردهای فلسفی و عرفانی از منابع اصیل اسلامی از جمله قرآن و روایات در تحقیقات و تالیفات و نظرات خود استفاده کرده است. هدف اصلی آن جناب از تمسک به آیات و روایات این بوده که نشان دهند عقل، نقل و شهود هدف یگانه ای دارند و با یکدیگر سازگارند و آنچه در حکمت و عرفان ازطریق تعقل و سلوک باطنی صحیح در می‌یابیم مورد تائید قرآن و حدیث است. لذا هدف تحقیق ارائه یک منظومه معرفتی انسان شناسی دینی که از طرفی مبرهن به قواعد منطقی و شهودات عرفانی است می‌باشد .
8.اهمیت تحقیق
علامه حسن زاده آملی یکی از شخصیتهای برجسته در حوزه علوم عقلی، نقلی و شهودی است که که در دو بعد علمی و عملی از شخصیتهای نادر دوران می‌باشند و در بیان مسائل علمی از جمله افرادی است که با تاکید بر جدایی ناپذیری عرفان، قرآن و برهان از یکدیگر در تالیفان و بیانات خود سعی بر جمع این سه روش کرده اند تا عملا نیز این مطلب را به اثبات برسانند. و یکی از مسائل مهم و اساسی بعد از مسئله توحید و زیر بنای تمام علوم مخصوصا در حوزه علوم اسلامی، مسئله انسان شناسی است. و از آن جا که قرآن و سنت در زمره پایه ها و شالوده های شکل گیری شناخت انسان در آثار ایشان به حساب می آید. و از طرفی تا آنجا که سراغ داریم در این زمینه کمتر کسی تحقیق جامعی انجام داده وبه این بعد از ابعاد و مبانی علامه به طور تخصصی پرداخته یا تحقیق نموده است. بنابراین لازم دانستم موضوع رساله را به این عنوان اختصاص دهم.
9.فایده تحقیق
بدیهی است که نتایج این تحقیق می تواند مورد استفاده ی تمام مراکز یا موسسات علمی و پژوهشی که تحقیق و پژوهش درباره انسان شناسی و همچنین علوم اسلامی و یا احوال وآثار بزرگان را در زمره‌ی فعالیت های خود به شمار می آورند قرار گیرد و همچنین این موضوع می‌تواند مسیر سیر و سلوک شخصی افرادی را که دوست دار طی طریق عرفان هستند را روشن کند.

فصل اول
ماهیت انسان شناسی

1.انسان‌شناسی
از میان سه موضوع محوری و اساسی در اندیشه بشری یعنی خدا، انسان و جهان، که در طول تاریخ و در همه جوامعْ بشری پرسش‌های مهمی درباره آنها طرح شده و همه تلاش فکری انسان به دنبال پاسخ‌های درست و مناسب به آنهاست. شناخت انسان به عنوان آن سوی سکه معرفت خداوندی اهمیت ویژه‌ای داشته و دارد. و می توان گفت که انسان شناسی یکی از مهم ترین دانش ها به شمار می‌آید، مباحث پیرامون انسان‌شناسی در میان تمام انسانها و دانشمندان از شرق گرفته تا غرب با هر دین و تباری رواج داشته است. شناخت حقیقت انسان، نحوه تکون و آغاز حیات او، سرنوشت و سرانجام و جایگاه او در نظام هستی از جمله مسائلی است که هم در مشرق زمین و هم در مغرب زمین هم در شرایع توحیدی مثل اسلام مسیحیت و یهودیت و هم ادیان غیر توحیدی مثل هندوئیسم و بودیسم (با نگرش های مختلف) مورد توجه بوده است.1
به طور کلی انسان شناسی، عهده دار تحلیل و بررسی واقعیتی به نام انسان است. و انسان موجودی بسیار پیچیده و دارای ابعاد وجودی متنوع می باشد، هر شاخه از معرفت که به گونه ای به شناخت بعد و جنبه‌ای از انسان بپردازد، در واقع به شناخت انسان پرداخته است و شایسته عنوان انسان شناسی است.
لذا آنچه که امروزه در میان جوامع علمی به عنوان انسان شناسی رواج دارد یک اصطلاح عامی است که هر پژوهش و تحقیقی را حول انسان با هر روش و رویکردی در بر می گیرد
و می توان در تعریف انسان شناسی گفت: هر منظومه معرفتی را که به بررسی انسان، بُعد یا ابعادی از وجود او یا گروه و قشر خاصی از انسان‌ها می‌پردازد، می‌توان “انسان‌شناسی” نامید2.
2.رویکرد‌‌های انسان شناسی بر اساس روش
انسان شناسی را نیز می توان بر اساس “روش”، به انسان‌شناسی تجربی، عرفانی، فلسفی و دینی تقسیم کرد.
2-1. انسانشناسی تجربی یا علمی
یکی از انواع انسان شناسی بر اساس روشهای موجود در آن انسان شناسی تجربی یا علمی است؛ انسان شناسی تجربی نوعی از انسان شناسی است که با روش تجربی به بررسی انسان میپردازد. یعنی از همان روش موجود در علوم طبیعی که روش آزمایش و تجربه است، برای شناخت انسان هم استفاده میشود، چرا که در این نوع انسان شناسی، انسان بعنوان یک موجود طبیعی، همانند بقیه موجودات طبیعی تلقی میشود که تکامل یافتهتر از بقیه حیوانات است. مثلا در علم طب که به بررسی جسم انسان می پردازد، از طریق آزمایشهای مختلف روی خود انسان یا حیوانات آزمایشگاهی مثل موش به شناخت و درمان بیماریهای جسمانی انسان پرداخته میشود. انسان شناسی تجربی یا علمی شامل همه رشتههای علوم انسانی می شود و نباید این نوع انسان شناسی را با انسان شناسی به مفهوم “Anthropology” خلط کرد.چرا که آنتروپولوژی هم یکی از شاخههای علوم انسانی است که تحت انسان شناسی تجربی قرار میگیرند. در آنتروپولوژی به مسائلی ازقبیل منشاء پیدایش انسان، توزیع جمعیت و پراکندگی آن، رده بندی انسانها، پیوندنژادها، خصیصههای فیزیکی و محیطی و روابط اجتماعی و موضوع فرهنگ، با روش تجربی پرداخته میشود.
البته انسان شناسی تجربی از قرن 19 شکوفا شد چرا که در قرن نوزدهم علوم تجربی به گونهای شکوفایی یافت که باعث ایجاد غرور علمی در میان دانشمندان تجربی شد و گمان کردند که در سایه علم تجربی میتوانند تمام معماهای هستی را حل کنند. تا آنجا که راسل مدعی شد؛ اگر از چیزی نتوان آگاهی تجربی داشت، نمیتوان از آن هیچ گونه آگاهیی داشت.
2-2. انسانشناسی شهودی یا عرفانی
در انسانشناسی عرفانی بر مبنای علم حضوری به مطالعه و بحث و بررسی در مورد انسان و معرفی انسان کامل و همچنین نحوه دستیابی انسان به کمال پرداخته میشود، که خود شامل دو بخش است:
الف) عرفان نظری؛ این شاخه از عرفان به تفسیر هستی میپردازد و در آن از خدا، جهان و انسان بحث میشود. عرفان نظری مانند فلسفه الهی است که آن هم در مقام توضیح و تفسیر هستی است‌ با این تفاوت که فلسفه در استدلالهای خود فقط به اصول عقلی تکیه میکند ولی عرفان، مبادی و اصول به اصطلاح کشفی را پایه استدلالهای خود قرار میدهد و بعد آنها را به زبان عقلی توضیح میدهد. از نظر عارف کمال انسان به این است که با سیر و سلوک به اصلی که از آن جدا شده است بازگردد و دوری و فاصله را با ذات حق تعالی از بین ببرد و از خود فانی شود و به جایی برسد که جز خدا را نبیند .
ب) عرفان عملی؛ این بخش از عرفان روابط و وظایف انسان را با خود، جهان و با خدا بیان میکند و عمده نظرش روابط انسان با خداست. این شاخه از عرفان علم سیر و سلوک نامیده میشود و در آن توضیح داده میشود که سالک برای اینکه به قله رفیع انسانیت یعنی توحید برسد، از کجا باید شروع کند و چه منازل و مراحلی را باید به ترتیب طی کند. البته همه این منازل و مراحل باید با اشراف و تحت مراقبت یک انسان کامل و راه پیموده که از راه و رسم منازل عرفانی آگاهی دارد، طی شود تا بتواند خود را به شناخت خدا نزدیک کند. ابزار کار عارف دل و مجاهدت و تصفیه و تهذیب و حرکتش در باطن است.
2-3. انسانشناسی فلسفی
انسانشناسی فلسفی بر اساس ماهیتی که دارد، انسان کلی را مورد نظر قرار میدهد، چراکه ماهیت شناخت فلسفی، شناخت مفاهیم کلی است و فیلسوف دنبال امور جزیی و شخصی نیست، لذا فلسفه در بخش انسانشناسی هم به دنبال شناخت ماهیت انسان به صورت قضیه حقیقیه است. این نوع معرفت، همه انسانهای گذشته و حال و آینده را مصادیق موضوع خود میداند و روش آن، تعقل و بهرهمندی از عقل است. فلاسفهای چون سقراط، افلاطون، ارسطو، ابنسینا، فارابی و ملاصدرا از منادیان این دانش شمرده میشوند.( البته این بدان معنا نیست که این دانشمندان فقط به انسان شناسی فلسفی پرداخته اند بلکه بسیاری از آنان در این امر متاثر از حقایق عمیق در متون وحیانی بوده اند.) در انسانشناسی فلسفی مسائلی از این قبیل مطرح میشود:
الف) آیا انسان علاوه بر بدن، ساحت دیگری چون نفس دارد؟ ب) درصورت تعدد ساحتهای وجودی وی، کدام یک از آنها حقیقت انسان را تشکیل میدهد؟
ج) تعریف نفس و ادله وجود و تجرد آن چیست؟
د) رابطه نفس و بدن چگونه است؟
ه) کدام یک از نفس و بدن در آفرینش مقدم هستند؟ و….
2-4. انسانشناسی دینی
این نوع از انسانشناسی بر مبنای متون مقدس دینی (کتاب و سنت) به دست میآید. به بیان دیگر در انسانشناسی دینی به جای مبنا قرار دادن روشهای تجربی، عقلی یا شهودی برای شناخت انسان از روش نقلی استفاده میشود.3 البته این به معنای اینکه مسائل دینی برهانی نیست نمی باشد چرا که همانطور که جناب علامه حسن زاده فرمودند:
” گفتار سفراى إلهى همه براساس محکم برهان است چه این که عقل رسول باطن است، و رسول عقل ظاهر “العقل و الشرع متطابقان فکلّما حکم به العقل فقد حکم به الشرع، و بالعکس ان کلّ ما حکم فیه الشرع بحکم لو اطّلع العقل على الوجه الذی دعى الشارع إلى تعیین الحکم الخاص فی ذلک الشی‏ء لحکم العقل به موافقا له”4.

3.برتری انسان شناسی دینی
قبل از ورود به این بحث این نکته ضروریست که انسان شناسی در متون فلسفی و عرفانی و حتی دینی ما بیشتر از طریق عنوان “معرفت نفس” شناخته شده است .
پارهای از اشکالات در انسانشناسیهای تجربی و فلسفی و عرفانی باعث شده که بهترین راه برای شناخت انسان، روش دینی و وحیانی باشد، چراکه حقیقت انسان، همانند کتابی است که نیازمند شرح است و شارح این کتاب هم کسی جز مصنف آن یعنی پروردگار آفریننده آن نمیتواند باشد و خداوند سبحان هم حقیقت انسان را به وسیله انبیاء و اولیاء و فرشتگان خود شرح کرده است و با بیان این که آدمی از کجا آمده، به کجا میرود و در چه راهی باید گام بردارد، او را با خویشتن، با آفریدگار، با گذشته، حال و آیندهاش آشنا کرده است.
البته باید توجه داشت که در ادیانی مانند مسحیت و یهودیت تحریف صورت گرفته است و لذا براساس متون مقدس آن ادیان نمیتوان به شناخت انسان دست یافت. ولی این مشکل در مورد اسلام که متن مقدس آن یعنی قرآن، مصون از هرگونه تحریف بوده و بیانات مفسران واقعی آن یعنی اهل بیت (علیه السلام) هم، موجود است، وجود ندارد. لذا میتوان با مراجعه به این ثقل اکبر و تفسیر آن به وسیله ثقل اصغر (ائمه (علیهم السلام)) به انسانشناسی دینی واقعی دست یافت5.
چند ویژگی عمده را می توان برای این نوع انسان شناسی بیان کرد:
3-1. جامعیت: انسان شناسی دینی ابعاد مختلف وجود انسان را مورد توجه قرارداده و از ابعاد جسمانی و زیستی، تاریخی و فرهنگی، دنیوی و اخروی، فعلی و آرمانی و مادی و معنوی سخن به میان آورده است؛ بر این اساس وقتی از بعدی خاص سخن می‌گوید، با توجه به مجموعه ابعاد وجودی انسان آن را مطرح می‌کند، چرا که گوینده سخن از معرفتی کامل و جامع نسبت به انسان برخوردار است. البته باید توجه داشت که دغدغه اصلی دین، هدایت انسان به سوی کمال و سعادت حقیقی اوست؛ لذا هر معرفتی از انسان که در این جهت مؤثر باشد، مورد توجه و عنایت کامل دین است و حتی گاهی از بقیه روش‌های شناخت انسان مانند شناخت تجربی یا فلسفی نیز برای تأمین این منظور استفاده می کند. در واقع در این نوع از انسان شناسی بیان ابعاد مختلف انسان با توجه به هدفی که مورد نظر تعالیم دینی است، صورت می‌گیرد و در هر بعد، موضوع به اندازه تأثیری که در رساندن انسان به سعادت و کمال دارد، مطرح می‌شود.
3-2. توجه به مبدأ و معاد: برخلاف انسان شناسی های غیردینی که در آنها، انسان یا به کلی از مبدأ و معاد بریده است و یا در قالبی کلی از آنها سخن به میان می‌آید که نمی‌تواند برای چگونه زیستن انسان راه گشا باشد، در انسان شناسی دینی مبدأ و معاد به عنوان دو مسأله مهم برای انسان مورد توجه قرار می‌گیرد و پیرامون رابطه زندگی انسان با مبدأ و معاد به تفصیل بحث می شود.
3-3. اتقان: انسان شناسی دینی به دلیل بهره مندی از معارف وحیانی خطاناپذیر، از استحکام و اطمینان بالایی برخوردار است.
3-4. بینش ساختاری: از دیگر امتیازهای انسان‌شناسی دینی آن است که از توجه به رابطه ساحت‌های مختلف وجود انسان با یکدیگر غافل نیست و انسان را در یک ساختار کلی که ارتباط ساحت‌های مختلف آن با یکدیگر به خوبی ترسیم می‌شود، در نظر می‌گیرد و مطرح می‌سازد. در این بینش، گذشته، حال و آینده انسان، ساحت‌های جسم و جان، مادّی و معنوی، بینش، گرایش و کنش وی و ارتباط آنها و تأثیر و تأثر هر یک بر دیگری، مورد توجه اکید قرار می‌گیرد؛ ولی در انسان‌شناسی تجربی، فلسفی و عرفانی، یا از ارتباط این ساحت‌ها با یکدیگر غفلت می‌شود، یا بدین گستردگی مورد توجه قرار نمی‌گیرد و فقط از ارتباط برخی ساحت‌ها با یکدیگر گفت‌وگو می‌شود6.
شکی نیست که دانش بشری چه تجربی فلسفی و یا حتی عرفانی آن خالی از اوهامات و مغالطات نیست لذا هر مسئله ای که با وحی الهی و متون دینی تطبیق داشته و راه او را روشن تر کند برای او اطمینان بخشتر خواهد بود لذا در میان اندیشمندان ما جمع بین تمام روش ها خصوصا تطابق دیگر روشها با نصوص دینی و الهی بسیار اهمیت داشته از این روو بران شدیم تا این مسئله رااز دیدگاه علامه حسن زاده آملی که سالیانی متمادی مسائل را با این مبنا که قرآن ، عرفان و برهان از هم جدایی ندارند مورد بررسی قرار دهیم.
البته نکته قابل تامل در اینجا این نکته است که در میان علمای مسلمان ما به خاطر اینکه این روشها را معاضد یکدیگر می‌دانند نه مقابل هم لذا تفکیکی که در اینجا انجام شده شاید خیلی نمود ظاهری نداشته باشد بلکه جمع این روشها در میان آنان متداولتر است.
4.انسان شناسی از دیدگاه علامه حسن زاده
همانطور که گفته شد انسان شناسی که ما به دنبال آن هستیم در اصطلاح فلسفی و عرفانی آن تعبیر به معرفت نفس می شود. کسانی که با آثار علامه در ارتباط هستند می دانند که کمتر اثری از ایشان وجود دارد که در آنها به این مسائل نپرداخته باشند و البته این تاکید ایشان به خاطر اعتقادی است که ایشان در این زمینه دارند. ایشان در زمینه انسان شناسی بر این هستند که :
“معرفت نفس ناطقه انسانی قطب قاطبه معارف ذوقیه، و محور جمیع مسائل علوم عقلیه و نقلیه و اساس همه خیرات و سعادات است. و به بیان مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام: مَعْرِفَهُ النَّفْسِ‏ أَنْفَعُ‏ الْمَعَارِف7‏ معرفت نفس همان روانشناسی و خودشناسی است که أقرب طرق به ماورای طبیعت و صراط مستقیم خداشناسی است. انسان بزرگترین جدول بحر وجود و جامع‌ترین دفتر غیب و شهود و کاملترین مظهر واجب الوجود است. این جدول اگر درست تصفیه و لایروبی شود مجرای آب حیات و مجلای ذات و صفات می‌گردد. این دفتر شایستگی لوح محفوظ شدن کلمات نوریه شجون حقائق اسماء و شئون رقائق ظلّیه آن‌ها را دارا است.
دفتر حق است دل به حق بنگارش‏نیست روا پر نقوش باطله باشد”8
ایشان در اهمیت معرفت نفس بر این عقیده هستند که:
“سرمایه همه سعادتها و أهم واجبات معرفت نفس یعنى خودشناسى است، و آنکه خود را نشناخت عاطل و باطل زیست و گوهر ذاتش را تباه کرد و براى همیشه بى‏بهره ماند. هیچ معرفتى چون معرفت نفس بکار انسان نمى‏آید انسان کارى مهم‏تر از خودسازى ندارد و آن مبتنى بر خودشناسى است.”9
در ادامه با اشاره به کلام سقراط می فرمایند:
“سقراط خودشناسى و اخلاق را از همه مهمتر مى‏شمرد.گویند وقتى از کنار معبد دلف، عبور مى‏کرد دید بالاى آن نوشته است: “خود را بشناس” همین کلام را اساس فلسفه خود قرار داد. سقراط در مقابل دانشمندان طبیعى گفت:
“بیهوده در شناختن موجودات خشک و بى‏روح رنج مبر بلکه خود را بشناس که شناختن نفس انسان بالاتر از شناختن اسرار طبیعت است”.
چون گفتار او شبیه به گفتار انبیاء بود بزرگ شد و آوازه‏اش جهان را بگرفت چه قیمت انسان را بالا برده بود. اما آن دانشمندان گمنام شدند.
سقراط گفت آنچه براى ما مفید است آنست که بدانیم خود ما چه هستیم و براى چه آفریده شده‏ایم و سعادت ما در چیست‏ و کارى بکنیم که براى خود و دیگران فائده داشته باشیم، لذا گفته‏اند سقراط فلسفه را از آسمان به زمین آورد.”10
ایشان اهمیت انسان شناسی را با اشاره به کلام برخی از حکماء این گونه تبیین می کنند:
یعقوب بن اسحاق کندى معروف به فیلسوف عرب در رساله حدود و رسوم اشیاء شش تعریف از قدماء در حد فلسفه نقل کرده است قول پنجم این است: الفلسفه معرفه الانسان نفسه.


پاسخ دهید